سید حسین نقیبی؛ تورم بالای اقلام خوراکی، حذف یا کاهش یارانههای مستقیم، و کاهش درآمد واقعی خانوار، ترکیبی را شکل داده که نتیجهاش در سادهترین حالت، کوچک شدن سفرهها و در حالت بحرانی، آغاز یک چرخه نگرانکننده از سوءتغذیه در ایران است. این روند بهویژه در میان خانوارهای شهری با درآمد پایین و جمعیت روستایی که دسترسی دشوارتری به تنوع غذایی دارند، محسوستر شده است.
کاهش مصرف پروتئین حیوانی مانند گوشت، مرغ و لبنیات، در کنار حذف میوه، سبزیجات تازه و غلات کامل از سفره روزانه میلیونها ایرانی، نهتنها نشاندهنده یک بحران اقتصادی، بلکه گواه شکلگیری یک بحران سلامت عمومی است. سوءتغذیه، برخلاف تصور رایج، تنها به معنای کمخوری نیست؛ بلکه به تغذیه ناکافی از نظر کیفیت، تنوع و ارزش غذایی اشاره دارد.
پزشکان در ماههای اخیر بارها هشدار دادهاند که سوءتغذیه پنهان، که با کمبود ویتامینها، آهن، کلسیم و پروتئین همراه است، در حال گسترش در میان کودکان و نوجوانان است. این وضعیت میتواند رشد جسمی، عملکرد تحصیلی، و حتی سلامت روانی نسل آینده را با خطر مواجه کند.
در مناطق محروم کشور، گزارشهایی از افزایش چشمگیر مراجعه به مراکز بهداشت با علائم کمخونی، ضعف عمومی، و مشکلات گوارشی منتشر شده است. این نشانهها وقتی در کنار آمار رسمی کاهش مصرف سرانه گوشت قرمز، لبنیات و برنج قرار میگیرد، تصویر دقیقتری از عمق بحران ارائه میدهد.
واقعیت این است که نظام رفاه اجتماعی ایران در برابر موج تورمی اخیر عملکرد مؤثری نداشته است. یارانه نقدی قدرت خرید خود را از دست داده و طرحهای حمایتی مانند کالابرگ الکترونیک به دلیل ضعف اجرا و پوشش محدود، نتوانستهاند به مهار سوءتغذیه کمک کنند.
سوءتغذیه، برخلاف بسیاری از بحرانهای دیگر، پیامدهای بلندمدتی دارد که ممکن است تا دههها آثار خود را بر جامعه باقی بگذارد. زمان آن رسیده که دولت و نهادهای تصمیمگیر، امنیت غذایی را نهفقط بهعنوان یک دغدغه اقتصادی، بلکه بهمثابه یک موضوع حیاتی ملی در اولویت قرار دهند. تغذیه سالم، دیگر فقط یک انتخاب نیست؛ حقی است که برای میلیونها ایرانی در حال از دست رفتن است.





