زهرا زنگنه؛ در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، مشارکت اقتصادی زنان، نهتنها بهعنوان یک مطالبه اجتماعی، بلکه بهمثابه یک راهبرد اقتصادی تلقی میشود. چرا که رشد پایدار، افزایش بهرهوری و بهبود عدالت اجتماعی، بدون استفاده از ظرفیتهای انسانیِ نیمی از جمعیت کشور، عملاً ممکن نیست.
اما واقعیت اقتصاد ایران چیز دیگری است. نرخ پایین مشارکت اقتصادی زنان، محدودیتهای فرهنگی، ساختاری و قانونی، و همچنین نگاه سنتی به نقش زنان در جامعه، باعث شده است که بخش قابل توجهی از پتانسیل انسانی کشور بلااستفاده بماند.
طبق آمارهای رسمی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران کمتر از ۱۵ درصد است؛ عددی که در مقایسه با میانگین جهانی (بالای ۴۵ درصد) بهوضوح نگرانکننده است. این در حالی است که نرخ تحصیلات دانشگاهی زنان در کشور بسیار بالاست، و در بسیاری از رشتهها، حتی از مردان پیشی گرفتهاند. این شکاف بین آموزش و اشتغال، نشاندهنده هدررفت سرمایه انسانی است.
زنان نهتنها نیروی کار توانمند هستند، بلکه موتور محرک اقتصاد خانواده، آموزش نسل آینده، و حتی بنیانگذار بسیاری از کسبوکارهای کوچک و متوسطاند. کارآفرینی زنان، بهویژه در حوزههای خدمات، آموزش، صنایع دستی و مشاغل خانگی، در صورت حمایت درست میتواند سهم قابل توجهی در تولید ناخالص داخلی داشته باشد.
اما برای بهرهگیری واقعی از ظرفیت زنان، چه باید کرد؟
-
اصلاح قوانین تبعیضآمیز در حوزه کار، بیمه و مالکیت
-
ایجاد فرصتهای شغلی متناسب با توانمندی و شرایط زنان، از جمله اشتغال پارهوقت و دورکاری
-
حمایت مالی و آموزشی از زنان کارآفرین، بهویژه در مناطق محروم
-
تغییر نگاه فرهنگی از طریق رسانهها و نظام آموزشی
اقتصاد سالم، بدون حضور و اثرگذاری زنان، ناقص و ناپایدار خواهد بود. اگر قرار است از رکود عبور کنیم، بهرهوری را افزایش دهیم و به توسعه پایدار دست یابیم، باید نیمی از جامعه را نه بهعنوان نیرویی فرعی، بلکه بهعنوان شرکای اصلی در مسیر توسعه در نظر بگیریم.





