به گزارش پایگاه خبری تحلیلی پژواک اقتصاد، فایننشال تایمز در مقالهای به احتمالات مختلف درباره چگونگی حمله آمریکا به جزیره خارگ در ایران پرداخته است:
به عقیده نویسندگان، ابتدا نظامیان آمریکایی سوار بر بالگردها و هواگردهای با قابلیت پرواز عمودی، در ارتفاع پایین به جزیره خارگ نزدیک میشوند. پس از فرود، زیر آتش سنگین نیروهای ایرانی، در سراسر جزیره پخش میشوند.
برای پناه گرفتن، خود را به زیرساختهای نفتی جزیره میچسبانند و بدین ترتیب، حکومت ایران را در برابر یک دوراهی مهیب قرار میدهند: آیا برای نابودی متجاوزان، تأسیسات نفتی خود را با خاک یکسان کنند؟ یا دست روی دست بگذارند تا واشنگتن شریان اقتصادی کشور را در چنگ خود بگیرد؟
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، این هفته ابراز امیدواری کرد که با ایران به توافقی دست یابد؛ اما با حرکت هزاران تفنگدار دریایی آمریکا به سمت منطقه و آمادهباش چتربازان، تسخیر جزیره خارگ یکی از گزینههای روی میز واشنگتن است تا در صورت تشدید جنگ، عملاً کنترل تمام صادرات نفت ایران را به دست آورد.
این اقدام همچنین در هرگونه تلاشی برای وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز، یک برگ برنده به واشنگتن میدهد. گزینههای دیگر شامل تصرف جزایر استراتژیک در این تنگه برای اعمال کنترل بر این آبراه حیاتی است. در هر صورت، پیاده کردن نیروی زمینی در خاک ایران، یک تشدید تنش تمامعیار خواهد بود که نیروهای آمریکایی را در معرض تلفات قرار داده و میتواند آنها را به باتلاق یک درگیری بیپایان بکشاند.
ورود نیروهای زمینی بدون شک عملیات پرخطرتری برای نیروهای خودی است. اما چالش فقط تسخیر جزیره نیست. بلکه حفظ آن زیر فشار مداوم است.
بخش عمدهای از توان رزمی که اکنون در حال ضربه زدن به خاک اصلی ایران است، ممکن است برای پشتیبانی از این عملیات منحرف شود، چرا که حفاظت از این نیروها به اولویت نخست ارتش آمریکا تبدیل خواهد شد.
هدف از عملیات تسخیر خارک وارد کردن شوک، تصرف منطقه و [انجام آن] با بیشترین سرعت ممکن است؛ چون نباید در مناطق بیحفاظ بمانید. شما مجبورید خود را به آن زیرساختهای نفتی بچسبانید.
سناتور جمهوریخواه، لیندسی گراهام، مدعی شده است که بدون صادرات نفت، این رژیم از ریشه خشک خواهد شد.
همزمان با بررسی گزینهها، پنتاگون آماده است هزاران نیرو از «لشکر ۸۲ هوابرد» (نخبگان چترباز ارتش) را مستقر کند. این نیروها به گونهای آموزش دیدهاند که در کمتر از ۱۸ ساعت مستقر شوند.
پنتاگون همچنین دو «یگان اعزامی تفنگداران دریایی» را که هر کدام حدود ۲۲۰۰ نیرو دارند، به منطقه میفرستد. یگان اعزامی سیویکم، سوار بر ناو «یواساس تریپولی» – یک ناو تهاجمی آبی-خاکی که برای عملیات هوایی بهینهسازی شده – از ژاپن در راه است و انتظار میرود تا پایان این هفته به منطقه برسد.
وزارت دفاع آمریکا همچنین به گروه آماده تهاجمی آبی-خاکی «باکسر» (متشکل از سه کشتی به رهبری ناو یواساس باکسر که یگان اعزامی یازدهم را از کالیفرنیا حمل میکند) دستور داده عازم منطقه شود. رسیدن این گروه سه تا چهار هفته زمان میبرد.
هر یگان اعزامی شامل یک گردان پیادهنظام، نیروهای رزمی هوایی و یک گردان لجستیک رزمی است. هر دو ناو تریپولی و باکسر حامل هواگردهای تیلتروتور «وی-۲۲ آسپری» هستند.
ناو باکسر همچنین مجهز به جنگندههای پنهانکار اف-۳۵ و ناوچههای دو زیست است که میتوانند از عرشه آبگیر آن به آب انداخته شده و نیروها و تجهیزات را به ساحل منتقل کنند.
به ادعای مقامات نظامی سابق آمریکا، یک یگان برای تسخیر و حفظ جزیره کافی است. این یک عملیات کلاسیک برای تفنگداران دریایی است. اصلاً تفنگداران دریایی برای همین کار ساخته شدهاند؛ اما آنها باید این کار را زیر فشار و زیر آتش انجام دهند.
تلفات نیروهای آمریکایی در این عملیات تقریباً قطعی خواهد بود. خارگ، جزیرهای به وسعت هشت مایل مربع در فاصله ۱۵ مایلی از سواحل اصلی ایران، کاملاً در تیررس موشکها، پهپادها و توپخانههای باقیمانده تهران قرار دارد.
تا زمانی که برتری هوایی و دریایی در دستان نیروهای آمریکایی باشد، میتوانند تا مدت نامحدود جزیره را حفظ کنند. از نظر اندازه و مقیاس نیروی مدافع، اینجا شبیه نبردهای جنگ جهانی دوم در جزایر اوکیناوا یا ایوو جیما نیست.
عملیاتهای تهاجمی آبی-خاکی مدتهاست که در دیانای نهادی تفنگداران دریایی آمریکا، از ایوو جیما در جنگ جهانی دوم تا اینچئون در جنگ کره، رخنه کرده و صیقل یافته؛ گرچه آمریکا از نبرد اوکیناوا در جنگ جهانی دوم تاکنون، هیچ عملیات آبی-خاکی در مقیاس وسیع و زیر بمباران دشمن انجام نداده است. در تهاجم سال ۲۰۰۳ به عراق، نیروهای آمریکایی برای تصرف پایانههای نفتی در شبه جزیره فاو از عملیات آبی-خاکی استفاده کردند، اما با مقاومت ناچیزی روبهرو شدند.
آمریکا پیشتر به تأسیسات نظامی در جزیره خارگ حمله کرده و بیش از ۹۰ هدف، از جمله تأسیسات ذخیرهسازی مینهای دریایی و سنگرهای نگهداری موشک را هدف قرار داده که میتواند همان فاز نخست عملیات تسخیر جزیره، یعنی «آمادهسازی میدان نبرد» باشد.
عملیات تسخیر خارگ شامل یک حمله بسیار «کوتاه و کوبنده» با مهمات نقطهزن علیه مواضع دفاعی باقیمانده در جزیره و سواحل نزدیک آن خواهد بود. پس از آن، یک یورش هوایی برای پیاده کردن نیروها با بالگرد یا هواپیما انجام خواهد شد. تفنگداران دریایی میتوانند از دو طریق پیاده شوند: دریا یا هوا.
ناو یواساس تریپولی محتملترین بستر برای یک تهاجم هوایی است؛ جایی که نیروها سوار بر هواگردهای وی-۲۲ شده و در جزیره فرود میآیند. از راه دریا نیز، تفنگداران و تجهیزات شامل خودروهای زرهی، توپخانه، راکتاندازهای «هایمارس» و سامانههای پدافند هوایی سوار بر شناورهای دوزیست به سمت ساحل حرکت میکنند.
آنها یک سرپل ساحلی ایجاد کرده و سپس در سراسر جزیره پیشروی خواهند کرد. گرچه نزدیک کردن ناوها به جزیره خارگ مستلزم عبور از «میدان تیر» تنگه هرمز است. با توجه به احتمال اینکه ایران از قبل تنگه را مینگذاری کرده باشد، ورود به خلیج فارس نیازمند یک عملیات زمانبر مینروبی است.
راهکار جایگزین این است که کشتیها بیرون از خلیج فارس بمانند و نیروها از طریق هوا پیاده شوند. یگان اعزامی سیویکم تمریناتی را برای تهاجماتی انجام داده که در آن تیم فرودِ گردان پیادهنظام، تا مسافت ۱۶۰۰ کیلومتری از کشتی تا ساحل پرواز میکنند – تقریباً همان مسافتی که ممکن است در این سناریو نیاز به طی کردن آن داشته باشند.
بالگردها و هواپیماها در برابر آتش پدافند زمینی و «مهمات پرسهزن» که روزبهروز توسط نیروهای ایرانی بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند، آسیبپذیر خواهند بود. نیروهای آمریکایی ممکن است به جای دریا، استقرار از طریق یک پایگاه در خشکی را ترجیح دهند. این کار مستلزم ایجاد پایگاه، دسترسی و گرفتن حق عبور هوایی از کشورهای مجاور خلیج فارس یا اردن است؛ اقدامی که این کشورها را مستقیماً در سیبل اهداف ایران قرار میدهد.
این مسئله نه تنها چالشی برای نیازهای لجستیکی اضطراری و تداوم عملیات (مواردی نظیر سوخت، پشتیبانی پزشکی و انتقال نیروهای واکنش سریع) ایجاد میکند، بلکه چالشهای دیپلماتیک سنگینی برای مذاکره بر سر ایجاد پایگاه، حق دسترسی و عبور هوایی به همراه خواهد داشت.
جایگزین تسخیر خارگ، تصرف جزایر استراتژیک در خود تنگه به عنوان بخشی از تلاش برای کنترل آن است. دسترسی به لارک، قشم و هرمز از بیرون خلیج فارس آسانتر است و یک جای پا در تنگه به آمریکا میدهد، اما این جزایر کاملاً در تیررس توپخانه و پهپادهای ایران هستند. با این وجود، گذشته از توانایی ایران برای مقاومت نظامی، پیامدهای این عملیات در بازارهای نفت میتواند این مأموریت را در همان ساعات اولیه با شکست مواجه کند.
هرگونه عملیات برای تسخیر جزیره خارگ یک «جنگ اقتصادی» خواهد بود. توجیه چنین اقدامی برای مردم آمریکا، آن هم در آستانه انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر، بسیار دشوار خواهد بود. گرچه تسخیر خارگ «اهرم چانهزنی» قدرتمندی به واشنگتن میدهد. اما مشخص نیست که آیا تهران به جای تشدید تنش، تن به مذاکره خواهد داد یا خیر.
این بدان معناست که حتی اگر عملیات تسخیر جزیره بدون کوچکترین نقصی پیش برود، ممکن است تغییر چندانی در موقعیت آمریکا در جنگ با ایران ایجاد نکند.
پرسش بزرگ اینجاست که، خب بعدش چه؟





